تبليغاتX
آخرین کاغذ
یادداشتهای خط خطی

با اندوه بسيار كه بزرگترين كتابخانه هاي ملي و تاريخي و علمي ايران ( گندي شاپور -

كسروي ) توسط تازيان ( اعراب ) به آتش كشيده شد و هزاران كتاب ايراني به گفته مورخ

و جامع شناس بزرگ عرب ( ابن خلدون ) نابود شد و به دريا ريخته شدند و بسياري از

بزرگان اين سرزمين گمنام ماندند و اثري از آنان يافت نشد ولي با شادي تمام خداوند را

سپاسگذاريم كه با همه اين فراز و نشيب هاي يورش اسكندر گجستك و يورش تازي بدوي

هنوز نام چنين زنان بزرگي از سرزمين مقدس ايران براي ما به جاي مانده است . اميد

بسيار بر آن دارم كه اين نوشتار الگوي شير زنان آريا بوم براي حفظ كيان ايران زمين

باشد و هميشه اين بانوان بزرگ منش را در خاطر داشته باشند و بدانند كه تاريخ و

نوادگان آينده ما مديون آنها است . از آنجايي كه در دين نياكان ايران - زن داراي ارزشي

برابر با مرد بوده است از همين روي در تمام تاريخ ايران پيش از اسلام كمتر تبعيض

جنسيتي بين زن و مرد ديده شده است و بارها شاهد آن بوديم كه آنان در مهم ترين

پستهاي امپراتوري ايران تكيه زده بودند.

 

يوتاب :سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش

سوم بوده است . وي در نبرد با اسكندر گجستك همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از

ارتش را بر عهده داشته است او در كوههاي بختياري راه را بر اسكندر بست . ولي يك

ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد . از او به عنوان

شاه آتروپاتان ( آذربايجان ) در سالهاي 20 قبل از ميلاد تا 20 پس از ميلاد نيز ياد شده

است . با اينهمه هم آريوبرزن و هم يوتاب در راه وطن كشته شدند و نامي جاويد از خود

برجاي گذاشتند .

آرتميز :ن خسيتن و تنها زن درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيش از ميلاد به

مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خشيارشا رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش ايران را از مرزهاي دريايي هدايت مي كرد . تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي - برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند .آرتميس نيز درست ميباشد .

آتوسا :ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريوش بزرگ . هرودوت

پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در

لشگركشي ها داريوش ياور فكري و روحي داريوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر

كشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت به فرمان ملكه آتوسا صورت گرفته است .

آرتادخت : وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم

اشكاني . به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را

سامان بخشيد و در اداره امور مالي خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را

رونق بخشيد .

آزرمي دخت :شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خسرو پرويز بود كه

پس از" گشتاسب بنده" بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد . آذرميدخت سي و دومين

پادشاه ساساني بود . واژه اين نام به چم ( معني ) پير نشدني و هميشه جوان است .

آذرآناهيد :ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگذار

سلسله ساساني . نام اين ملكه بزرگ و اقدامات دولتي او در قلمرو ايران در كتيبه هاي

كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايش كرده است . ( 252ساسانيان )

پرين :بانوي دانشمند ايراني . او دختر كيقباد بود كه در سال 924 يزدگردي هزاران برگ

از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي

گردآوري نمود و يكبار كامل آنرا نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت

گرديده است . از او چند كتاب ديگر گزارش شده است كه به احتمال زياد در آتش سوزي هاي سپاه اسلام از ميان رفته است . ( كتاب فرزانگان ايران برگ۱۱)

زربانو : سردار جنگجوي ايراني . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار كاري زبده

بوده است كه در نبردها دلاوري ها بسياري از خود نشان داده است . تاريخ نام او را

جنگجويي كه آزاد كننده زال - آذربرزين و تخوار از زندان بوده است ثبت كرده . ( زن ايراني 194)

فرخ رو :ن ام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است وي از طبقه

عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد .

كاساندان : پس از شاهنشاه ايران او نخسين شخصيت قدرتمند كشور ايران بوده است .

كاساندان تحت نام ملكه 28 كشور آسيايي در كنار همسرش كورش بزرگ حكمراني

ميكرده است . مورخين يوناني ( گزنفون ) از وي با نيكي و بزرگ منشي ياد كرده است .

گردآفريد :يكي ديگر از پهلونان سرزمين ايران . تاريخ از او به عنوان دختر گژدهم ياد

ميكند كه بالباسي مردانه با سهراب زور آزمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به نام زني

جنگجو و دلير از سرزمين پاكان ياد ميكند .

آرياتس :يكي از سرداران مبارز هخامنشي ايران در سالهاي پيش از ميلاد . مورخين يوناني

در چند جا نامي كوتاه از وي به ميان آورده اند .

گرديه :بانوي جنگجوي ايراني . او خواهر بهرام چوبينه بود . فردوسي بزرگ از او به

عنوان هسمر خسروپرويز ياد كرده كه در چند نبردها در كنار شاهنشاه قرار داشته است

و دلاوري بسياري از خود نشان داده است . ( ساساني 348 + شاهنامه فردوسي )

274 

 هلاله :پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي بندهش ( 391 يشتها 1يشتها 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه

شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتمين پادشاه

كياني ياد شده است كه نامش را "هماي چهر آزاد" ( هماي وهمون ) نيز گفته اند . او

مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهي ايران نشست . وي با

زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود و هيچ گزارشي مبني بر بدكردار بودن وي و ثبت

قوانين اشتباه و ظالمانه از وي به ثبت نرسيده است .

پوران دخت : شاهنشاه ايران در زمان ساساني . وي زني بود كه بر بيش از 10 كشور

آسيايي پادشاهي ميكرد . او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه

ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرامانروايي نمود .

شيرين : شاهزاده ارمني . ارمنستان يكي از شهرهاي كوچك ايران بود و شاه ارمنستان زيرا

نظر شاهنشاه ايران . خسرو پرويز و شيرن حماسه اي از خود ساختند كه هميشه در تاريخ

ماندگار ماند . شيرين از خسرو 4 فرزند به نامهاي نستور - شهريار - فرود و مردانشه

بدنيا آورد كه هر چهار فرزند وي در زندان كشته شدند . پس او سر بر بالين ( جسد بي

جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهري عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان

باختند .

بانو گشنسب :دختر ديگر رستم خواهر زربانوي دلير . نام بانو گشسب جنگجو در

برزونامه و بهمن نامه بسيار آمده است . يكي از مشهورترين حكايت هاي او نبرد سه گانه

فرامرز رستم و بانوگشسب است . او منظومه اي نيز به نام خود دارد كه هم اكنون

نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس و در كتابخانه ملي بريتانيا موجود است .

 

احترام به جايگاه زن در ايرا ن باستان :

در دوران شاهنشاهي هخامنشي زناني بوده اند كه در چندين مورد بالاتر از مردان قرار

داشته اند . نمونه بارز آن كتيبه هاي پرسپوليس ( تخت جمشيد ) يا درياسالاري بانو آرتميز

است . طبق گفته پرفسور گيل استاين - دكتر ديويد استروناخ - پرفسور ريچاي فراي و

پرفسور عليرضا شاپور شهبازي ( موسسه شرق شناسي شيكاگو و موزه ايران باستان )

داريوش بزرگ براي بنا نهادن كاخهاي پارسه از زنان به عنوان يكي از مهم ترين نيروهاي

كاري استفاده مي كرد . به شكلي كه در چندين مورد كتيبه بدست آمده نوشته شده است

كه زني در اينجا مسئول بيش از 100 نفر كارگرمرد بود و يا زني ديگر به دليل مهارت

شغلي اش حقوقي معادل 3 مرد دريافت ميكرده است . يا در كتيبه اي ديگر آمده زنان

كارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده كردند .

"سات اسپ" يكي از خويشاوندان درباره شاهنشاهي هخامنشي بود كه به دليل تجاوز به

دختر باكره اي در ايران محكوم به مرگ شد . سپس مادر وي نزد شاهنشاه رفت و

پسر را نمود . شاهنشاه ايران فرمان داد كه اگر نمي خواهي او اعدام شود بايد

دور آفريقا را با كشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير درآورد . ولي او از ترس

بيابانهاي آفريقا و سفرهاي داراز دريايي از سفر پرهيز كرد و به دروغ پس از مدتي

وانمود كرد كه آفريقا را كامل ديده است . ولي داستانهاي او با ديد بزرگان ايران خيالي

شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي ايراني به دار آويخته شد . (

( آرمانهاي شهرياران ايران باستان - دلفگانگ كنادت 184

پس از نشستن شاهنشاه پوران دخت بر اريكه پادشاهي امپراتوري ايران با مردمان تهي

دست چنين سخن مي گويد : اينك كه من بر تخت شاهنشهي نشستم سوگند ياد ميكنم كه

انجمن ها و گروهها كشور را متلاشي نكنم و آنان را ياري دهم . مردماني را كه از گنج ها و

ثروتهاي ايران بهره اي نجستند را ياري دهم و سهم هر ايراني را به مساوات تقسيم كنم .

مبادا كسي در سرزمينهاي ايران مستمند و تهي دست باشد كه من از اين كار اندوهناك

ميشوم . ( فردوسي بزرگ )

نمونه اي ديگر در رابطه با برابري زنان و مردان ميتوان به اين گزارش سازمان ميراث

فرهنگي ايران اشاره نمود . اين سازمان پس از كاوشهاي طولاني خود در شهر سوخته در

سيستان ايران به صورت رسمي اعلام نمود كه چندين سال در اين شهر زنان پادشاه ايران

بودند و بر كشور ايران حكمراني ميكرده اند .

شاهنشاهان ايران باستان زنان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در امور كشوري بسياري

آنان نقش داشتند . زن شاهنشاه بزرگ يا ملكه ايران همانند خود شاهنشاه تاج بر سر مي

گذاشته است و رفتارش بايد گونه اي باشد كه سرمشق همه زنان كشور باشد . ملكه بايد

در جشنهاي نوروز مهرگان و سده زنان مختلف كشور را دعوت كند و از آنان پذيرايي

كند . كتيبه هاي بدست آمده از نقش رستم و كعبه زرتشت حاكي از آن است كه ملكه

اردشير داراي ارزش بسيار بوده است و الگوي كشورهاي منطقه نيز بوده است .

فردوسي بزرگ در ستايش از شير زنان ايران باستان چنين مي سرايد :

ندانست سهراب كه او دختر است سر موي او از در افسر است

شگفت آمدش گفت از ايران سپاه چنين دختر آيد به آوردگاه

سواران جنگي به روز نبرد همانا به زير اندر آرند گرد

زنانشان چنين اند ايران سران چگونه اند گردان جنگ آوران

 

ديدگاه دين ايراني درباره برابري زن و مرد

اي پورجيست اي جوانترين دختر زرتشت از خاندان هچت اسپ . من كه پدر تو هستم (

زرتشت ) جاماسب را كه ياور دين مزديسنا است از روي راستي و منش پاك براي

همسري تو برگزيده ام . اينك برو و با خرد و شعور ات مشورت كن و در صورت

( پسنديدن آن - با عشق در انجام اين وظيفه مقدس كوشش كن . ( يسنا 53 - بند 3

چه مرد باشد و چه زن هركس كه مرا اي اهورامزدا از زندگاني آن چيز را كه تو بهترين

ميشماري ارمغان دارد از پرتو منش نيك از پاداش راستي و شهرياري برخوردار خواهد

( 10- گرداند ( 46

اي مردم بياييد و بهترين گفتار را به گوش هوش بشنويد و با انديشه روشن در آن بنگريد

و پيش از آن كه فرصت از دست برود هر مرد و زني بايد به شخصه ميان راه درست و نا

( درست يكي را برگزيند . ( يسنا - هات 30 - بند 2

فروهر زنان پاكدين سرزمينهاي آريايي را مي ستاييم ( بند 143 از تير يشت )

اوستا سن ازدواج براي دختران و پسران هر دو برابر و يكسان تعيين شده است به اين

صورت كه هر دختر و پسر بالغي كه به سن 15 سالگي رسيده باشد ميتواند ازدواج كند . (

( 15 : 17 – ونديداد 14 : اوستا يشت 14

در ايران باستان اهميت بسياري به مقام زن و مرد داده مي شده است . زن را بانوي خانه

مون پثني مي ناميدند و مرد را- مون بد- يا مدير خانه مي ناميدند . مرد در حكم

پادشاه و زن در حكم ملكه به حساب مي آمده است . در نسخه هاي ديني ايران باستان

زنان شوهردار از اجراي مراسم ديني معاف بودند زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك

جامعه نيك منش و نيك كردار كه يكي از اركان آن تربيت مادر است بزرگترين عمل نيك

در كارنامه زنان ثبت مي شده است و به همين دليل هرگونه مراسم را براي آنان اختياري

( دانسته بودند . ( نسك ارپادستان فرگرد اول قمست 5

دين باستاني و كيش كهن آريايي - زنان را يكي از ارزشمند ترين اقشار جامعه مي دانسته

است به طوريكه در كتاب ديني دينكرد آمده است زناني را كه تحصيلات و دوره هاي

قضاوت ديده اند و در كار دادگستري مهارت دارند را بايستي به مردان ترجيح داد و

آنان را بر مسند دادگستري نشاند . به روشني از قاضي شدن زنان و اجراي عدالت توسط

( آنان طرفداري مي كرده اند . ( دينكرد جلد 15 - كتاب 8 – قسمت 21

كاري كه امروزه در قرن 20 در بسياري از كشورهاي جهان اجرا مي شود و آنان اين عمل

را مايه مباهات و تمدن خود مي دانند . در حالي كه دهها قرن پيش از اين ايرانيان كهن به

چنين مقامي رسيده بوده اند . يكي ديگر از آزادي هاي اجتماعي زنان كسب مقام روحانيت

بوده است و زنان ميتوانستند با ذكر شرايطي خاص به مقام مقدس ( زاوتا ) برسند و يا به

مقام مدير تشريفاتي جشنهاي مذهبي و تشريفات هاي كشوري و ديني برسند . ( دينكرد جلد 15 كتاب 8 قمست 21)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 9:44 | لینک  | 

با کشف درياچه ای خيالی در کنار آرامگاه کوروش بزرگ!

آنچه هر فردی را نسبت به اين برنامه نوسازی در پاسارگاد مشکوک می کند خبرهائی است که از نقل مکان دادن روستائيان منطقه و خريد و فروش املاک آن ها بگوش می رسد و معلوم نيست بزرگترين ثروت باستانی و فرهنگ ايران قرار است فدای رطوبت درياچه کدام گردن کلفتی شود که می خواهد کيش را به پاسارگاد بياورد.


www.savepasargad.com

از: دکتر مهرداد مبشری
mehrdadmobasheri@yahoo.com

در ماه سپتامبر گذشته، مجله «زمين شناسی زيست محيطی»، چاپ انتشارات اسپرينگر آلمان در برلين و گوتنبرگ(1)، مقاله ای داشت از دو کارشناس محيط زيست ايرانی، يکی به نام آقای بهرنگ بهرامی، از سازمان توسعه و نوسازی صنعتی وابسته به دانشکده محيط زيست دانشگاه تهران، و ديگری خانم بهناز امين زاده، عضو دپارتمان طراحی محيط زيست در مدرسه عالی محيط زيست دانشگاه تهران، که در آن اين دو تن گزارش مطالعاتی را که در مورد شرايط محيط زيستی و اقليمی دوران باستان منطقه پاسارگاد، در 130 کيلومتری شمال شيراز، انجام داده بودند مطرح ساخته و برخی کشفيات ظاهراً جديد را مطرح نموده بودند.

اين مقاله، که در مجموع، نوشته ای سرهم بندی شده، سست، بی پايه و (جز در راستای کشف يک درياچه در کنار آرامگاه کورش بزرگ) بی هدف است و در محيط های دانشگاهی نمی تواند نظری را بخود جلب کند. نويسندگان فقط ليستی از انواع تحقيقاتی را که مدعی انجام آن هستند رديف کرده و، به مدد کاربرد اصطلاحات خاص زمين شناسی و محيط زيستی که هر دانشجوی اين رشته نيز می تواند آنها را سرهم کند، مدعی شده اند که نظراتشان در اين مقاله مستند به تحقيقات علمی مزبور است. تفصيل هيچ تحقيقی در اين مقاله نيامده و داده ها و يافته های اين تحقيقات مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته اند. نگاهی کوتاه به مقالات ديگر اين نشريه آلمانی نشان می دهد که مقاله حاضر دارای هيچ تناسب و شباهتی با ديگر مقاله های علمی و تحقيقی اين نشريه ندارد و تنها اراده ای مافوق هنجارهای آکادميک و دانشگاهی می توانسته انتشار آن در اين نشريه را ممکن سازد.

در صفحه دوم اين گزارش، که به زبان انگليسی نوشته شده، آمده است که: «سازمان يونسکو به اين محوطه باستانی و فرهنگی توجه خاص مبذول داشته است و مطالعات مفصلی از جانب متخصصان و محققان بنياد پارسه ـ پاسارگاد وابسته به سازمان ميراث فرهنگی برای تهيه "نقشه های عمل" لازم در جهت اجرای "برنامه بازسازی" آن بعمل آمده است. شناخت موقعيت جغرافيائی ويژگی های طبيعی و محيط زيستی پاسارگاد، در طول زمان و بعنوان "پايتخت شاهنشاهی هخامنشی"، معياری مهم در کار تهيه "برنامه بازسازی" آن محسوب می شود. منابع آب های سطحی، چراگاه های طبيعی، و بازدارنده های طبيعی زمين ـ جغرافيائی در چگونگی شکل گيری کار اسب داری، گله داری و کشاورزی نقشی اساسی بازی می کرده اند».

تا اينجا بخواننده الغاء می شود که هدف اين تحقيقات کسب اطلاع درباره چگونگی وضعيت طبيعی دشت پاسارگاد در عهد هخامنشيان است که به غنای اطلاعاتی ما درباره آن روزگار می افزايد. اما بزودی معلوم می شود که مجريان و سفارش دهندگان اين «تحقيق» هدف ملموس تر و عملی تری را دنبال می کرده اند و آوردن بی ربط نام يونسکو در اين گزارش تنها برای علمی تر جلوه دادن کار و مشروعيت بخشيدن به يافته های در سطح بين المللی است.

مقاله توضيح می دهد که: «هدف اصلی تحقيق حاضر مشخص کردن بازمانده های اين ويژگی ها، نحوه دگرديسی شان و وضعيت فعلی محوطه پاسارگاد (که بعلت عمليات ساختمانی و کشاورزی تغيير شکل داده) بوده است تا نتايج کار در طراحی عناصری که به امر بازسازی و فعاليت های جهانگردی مورد استفاده قرار گيرند». همچنين، در اواخر گزارش، نويسندگان توضيح داده اند که نتايج کارشان به «بازسازی محتمل صحنه طبيعی محوطه و مشخص کردن اجزاء آن» کمک خواهد کرد.

مجموعاً 4 صفحه از اين گزارش 10 صفحه ای را نقشه های اخذ شده از منابع مختلف و بی ربط به اين تحقيق پر کرده و 5 صفحه از آن هم به شرح تاريخ و جغرافيای دشت پاسارگاد اختصاص داده شده و کليات معروف و مشهودی از اين بابت را که در همه کتاب ها وجود دارد بازگوئی می کند، تنها در اواسط کار و در مجموعاً حدود يک صفحه از گزارش است که مقصود اصلی کارشناسان نامبرده مطرح می شود. آنها در وسط مقاله توضيح داده اند که از آن همه عنوان ها که بر شمرده اند تنها نکته مهم برايشان کشف محل درياچه ای بوده است که تنها يک نفر، يعنی آرتور پوپ در 1974 احتمال داده که در پاسارگاد وجود داشته است؛ بنا بر اين در صفحه چهارم کار پاراگراف جديدی به توضيح اهداف تحقيق اختصاص داده شده و در آن آمده است که: «برای تشخيص منظره تاريخی اين محوطه، لازم بود که محل يک "سد آبگير" تعيين شده و نحوه کشيده شدن جاده های باستانی، و تقسيم بندی های داخلی قسمت های مختلف پاسارگاد روشن گردد. بدينسان اهداف تحقيق عبارت بوده اند از الف) آيا در دشت مرغاب يک سد آبگير وجود داشته و اگر چنين بوده محل آن در کجاست؟ ب) اين آبگير چگونه شکل گيری منظره پاسارگاد را بر اساس سيستم آبرسانی اش ممکن ساخته است؟ پ) و اين سيستم آبرسانی چگونه بر فضابندی و طرح توسعه اين محوطه تأثير گذاشته است».

البته، تهيه کنندگان گزارش، پيش از اين، هنگام اشاره گذرای خود به احتمالی که آرتور پوپ می داده و بر اساس آن فکر می کرده که در شمال محوطه کنونی پاسارگاد، و به دور از مجموعه ساختمان های آن، يک آبگير آبگير طبيعی (به معنی زمين پستی که آب در آن جمع می شده و سپس بصورت سرريز براه خود ادامه می داده) وجود داشته است، توضيح داده اند که شرايط زمين و رسوبات و گياهان منطقه مورد نظر پوپ بر وجود آن آبگير گواهی نمی دهند. اما، در عين حال، آنها به تعيين نقطه ديگری برای شکل گرفتن آبگير موهوم مزبور برخاسته و اتفاقاً با تمهيداتی خارق العاده مدعی شده اند که آن را يافته اند.

ميدانيم که رودخانه «پلوار» از برش های ميان کوه های شمال شرقی دشت مرغاب وارد اين دشت شده و بطرف جنوب غربی دشت حرکت کرده و در آنجا وارد برش های ديگری که امروزه «تنگه بلاغی» خوانده می شوند می شده است. نويسندگان گزارش، بدون دادن تفصيل، مدعی آن هستند که در گذشته های دور، در محل ورودی رودخانه پلوار به تنگه بلاغی، يک برجستگی سنگی وجود داشته که بصورت سدی طبيعی عمل کرده و آب رودخانه در پشت آن جمع می شده و سپس از روی آن لبريز گشته و وارد تنگه بلاغی می شده است. با اين استدلال آنها معتقدند که بين آرامگاه کورش بزرگ و دهانه تنگه بلاغی آبگيری طبيعی وجود داشته و اساساً آرامگاه را در کناره اين آبگير و بموازات ساحل آن ساخته اند.

البته نويسندگان گزارش توضيح می دهند که به مرور ايام سنگ برجسته سد مانند مزبور سائيده و خورده شده و از بين رفته است و اکنون وجود ندارد تا آبگير را تشکيل دهد.

گزارش، هنگامی که از «بازسازی» پاسارگاد خبر می دهد، به اينکه يک چنين عملياتی بازآفرينی آبگير مزبور را هم ايجاب می کند، اشاره ای تلويحی دارند اما بهيچ وجه بر آن تأکيد نمی کنند.

بهر حال، گزارش بجز "کشف آبگير مزبور نکته ديگری را در خود ندارد و بيشتر توضيح می دهد که اين آبگير مهمترين عنصر زيست محيطی پاسارگاد بوده، مراتع و چراگاه ها را تعيين می کرده، بر وضعيت قرار گرفتن ساختمان ها و کشيدن جاده ها تسلط داشته و بطور خلاصه مرکز عالم صغيری بوده است که برای ساختن اولين پايتخت شاهنشاهی ايران انتخاب شده است.

حال بپردازيم به پرسش هائی که اين گزارش به آنها نپرداخته و يا بدون جواب گذاشته است:

1. معلوم نيست اگر زنده ياد آرتور پوپ احتمال نمی داد که در دشت مرغاب درياچه ای وجود داشته، نقطه آغاز کار محقيق تهيه گننده گزارش چه می توانسته باشد. آنها، بی آنکه در مورد احتمال پوپ ترديد يا بحث کنند، آن را پذيرفته و سپس به رد نظر او در مورد محل درياچه پرداخته و آلترناتيو جديدشان را مطرح ساخته اند. براستی معلوم نيست که تحقيق برای يافتن نقشه آمايشی دشت مزبور چرا بايد با يک فرض قبلی آغاز می شده و همه تلاش مطالعه نيز بر پيرامون محور اين فرض گشته است.

2. مطالعه مزبور در عين اينکه دارای ظاهری تاريخ شناسانه است، به هيچ وجه وارد بررسی های مربوط به تعيين تاريخ ويژگی هائی که موضوع مطالعه آن بوده نمی شود. مثلاً توضيح نمی دهد که آبگير ايجاد شده در دهانه تنگه بلاغی ـ با توجه به فرسايش تخته سنگ سدمانند، در چه زمانی شکل گرفته و در چه زمانی ـ در پی فرسايش سنگ مزبور ـ از بين رفته است. فرض بی توضيح مطالعه آن است که در دشت پاسارگاد درياچه ای وجود داشته و اين درياچه حتماً در زمان زندگی و مرگ کوروش بزرگ نيز وجود داشته و آرامگاه او را نيز ـ حتما برای استفاده از منظره مصفای درياچه ـ در کنار آن ساخته اند. ما می دانيم که در طول ادوار زمين شناختی در دشت ها آبگيرهائی بوجود می آيند و خشک می شوند، گاه زمين را توفان می پوشاند، گاه کوه ها از دل درياها بيرون می آيند، و گاه سيلاب های بهاره در قسمت های پست تر دشت جمع می شوند. پس، حتی اگر که در دشت پاسارگاد زمانی درياچه ای در دهانه تنگه بلاغی بوجود آمده است. اما تعيين زمان آن در اين گزارش مورد عنايت نبوده و نويسندگان مصرانه کوشيده اند تا حضور آن را در زمان زندگی کوروش بزرگ فرض کنند.

3. در چند نقطه از گزارش به نقش اساسی درياچه مزبور در ايجاد چهارباغ های پاسارگاد اشاره شده است اما توضيحی برای اينکه اين نقش چه بوده در گزارش نيامده است. ما البته می دانيم که آرامگاه کوروش و قصرهای شاهی اطراف آن در باغ هائی وسيع قرار داشته اند که بوسيله يک سيستم آبياری وسيع و منظم مشروب می شده اند. اما آبی که در اين سيستم جاری بوده از رودخانه پلوار تأمين می شده که «پس از گذشتن از ميان باغات شاهی» بطرف تنگه بلاغی می رفته (و امروز هم می رود) و، در نتيجه، درياچه فرضی که در جنوب غربی کاخ ها و در دهانه تنگه بلاغی واقع بوده از پس آب اين سيستم بوجود می آمده و نمی توانسته در ايجاد و کارکرد سيستم آبياری باغات شاهی نقشی داشته باشد.

4. نويسندگان گزارش خود اذعان دارند که راه شاهی از داخل تنگه بلاغی و در کناره رودخانه پلوار می گذشته و به دشت پاسارگاد می رسيده است. امروزه اعتقاد بر اين است که اين جاده مستقيم به سوی آرامگاه آمده و از کنار آن گذشته و بطرف شمال شرقی و مسيری که به اصفهان می رسيده می رفته است. اما وجود درياچه ای در دهانه تنگه بلاغی نمی گذارد که جاده شاهی مستقيم بطرف باغات شاهی بيايد. برای حل اين مشکل، نويسندگان گزارش دست به تمهيد جالبی زده و اظهار داشته اند که جاده شاهی، پس از گذر از تنگه بلاغی و رسيدن به دشت پاسارگاد بطرف راست (جنوب شرقی) پيچيده و پس از طی مسافت بلندی بطرف مجموعه پاسارگاد بر می گشته است و در نتيجه سه ضلع از يک مربعی را می پيموده که درياچه و آرامگاه در ميان آن قرار داشته اند. البته در اين مورد هيچگونه سند و مدرک تاريخی يا حتی زمين شناسی آورده نمی شود و نويسندگان صرفا به بيان خيالاتی می پردازند که وجود درياچه مزبور واقعی بودنشان را ايجاب می کند.

5. آيا برای مهندسانی که راه شاهی را در داخل تنگه شاهی برای مسافت بلندی کنده و تراشيده اند، و شبکه آبياری زيبای پاسارگاد را آفريده اند، تراشيدن تخته سنگ عايقی که در طول فقط 2500 سال بکلی سائيده شده و از بين رفته است و در سر راه شاهی قرار داشته کار مشکلی بوده است؟ و يا آيا آنها ـ اگر وجود درياچه ای را برای کاخ ها ضروری تشخيص می دادند ـ نمی توانستند آن را در جای کمتر مزاحم و کارآمد تری ايجاد کرده و رودخانه پلوار را به سوی آن برگردانند، همانگونه که، مطابق گزارش حاضر، آن را برای سيراب کردن شبکه آبياری باغات شاهی بسوی آن شبکه هدايت کرده بودند. همين واقعيت که اکنون، با از بين رفتن آن شبکه، رودخانه پلوار در مسير «طبيعی» اش، و به دور از آرامگاه کوروش، حرکت می کند خود نشانه دست ساخت بودن مسير قبلی آن نيست؟

6. اين گزارش از ارائه اطلاعات غلط تاريخی نيز بدور نيست. مثلاً، تاريخ دشت پاسارگاد را طوری ارائه می دهد که انگار کوروش بزرگ (که مؤسس سلسله هخامنشی) خوانده می شود آنجا را برای پايتختی خود برگزيده است. نگاهی به متون پيش پا افتاده تاريخی هم نشان می دهد که سلسله هخامنشی لااقل صد سال پيش از کورش بوجود آمده و نام شاهان آن نيز چنين ضبط شده است: چیش پش اول، کمبوجیه اول، کوروش اول، چیش پش دوم، کوروش دوم يا کوروش بزرگ. کوروش بزرگ بنيان گزار سلسله هخامنشی نيست بلکه بنيانگزار شاهنشاهی ايران است و پاسارگاد را نيز او در 2500 سال پيش برای پايختی خويش برنگزيده است و اين شهر از صد سال پيش از او پايتخت هخامنشيان بوده است.

7.همچنين، گزارش حاضر، با همه ادعاهای علمی خود، بالاخره معلوم نمی کند که آنچه کشف کرده چگونه چيزی بوده است. در عنوان مقاله را از واژه Lakelet استفاده شده که واژه ای کم استفاده شده و ناشناس است که معنای «درياچه کوچک» را می دهد. اما در طول متن اين «درياچه به water catchment تقليل می يابد که معنای جائی را دارد که آب در آن گير می کند و واژه فارسی «آبگير» برای رساندن معنای آن وجود دارد. همچنين تخته سنگ دهانه تنگه بلاغی که ابتدا «سد Dam» خوانده شده ـ با اين ادعا که در دوره هخامنشيان سدی بر رودخانه پلوار بسته بوده اند ـ رفته رفته رنگ می بازد و به notch يا «شکافی باريک» تبديل می شود که کار يک barrier يا «مانع» را انجام می داده است

سه ماه پس از انتشار بی سر و صدای اين مقاله انگليسی در نشريه ای آلمانی، که عنوان آن چنين است: «کشف يک درياچه کوچک در محوطه باستانشناختی پاسارگاد در ايران از طريق استفاده از فن آوری مطالعه لايه های چندگانه زمين»، آقای بيژن روحانی، در تاريخ 17 اسفند 1386 (دو، سه هفته پيش) مطلب مفصلی درباره اين تحقيق تهيه کرده و آن را در برنامه خود در «راديو زمانه» (که از هلند به سوی ايران پخش می شود) اجرا کرده و متن آن را در سايت اين راديو قرار می دهد. عنوان مقاله ايشان چنين است: «درياچه ای باستانی در پاسارگاد». و مطلب خود را چنين آغاز کرده اند: «تحقيقات جديد در پاسارگاد، وجود يک درياچه را در دوران باستان در اين منطقه به اثبات رسانده است. اين کشف می تواند به باستانشناسان، معماران و مورخان در جهت ترسيم سيمای دقيق تر از وضعيت نخستين پايتخت هخامنشيان کمک کند... نتيجه اين تحقيقات که در مجله Environmental Geology منتشر شده نشان می دهد که حداقل تا دوران هخامنشی درياچه ای کوچک در اين منطقه وجود داشته است». و در جای ديگر نکات پراکنده ديگری را توضيح می دهد، از جمله اينکه: «تاکنون توجه چندانی به شناخت سيما و منظر طبيعی منطقه پاسارگاد در دورا هخامنشی نشده است. تنها آرتور اوپهام پوپ، محقق و مورخ آمريکائی، در دهه چهل ميلادی با انتشار نقشه ای به وجود احتمالی يک سد يا سيل بند و درياچه مربوط به آن در حوزه آبريز قسمت شمالی مجموعه اشاره کرده بود» و « وجود درياچه ای کوچک در بخش ورودی تنگه بلاغی و رودخانه پلوار نقشی اساسی در شکل گيری و آبياری باغ های پاسارگاد داشته است. اين درياچه و رودخانه پلوار، به همراه يکديگر، از عوام اصلی تيين موقعيت کاخ پاسارگاد، باغ شاهی و سکونت در اين منطقه بوده...» و نيز «کشف اين درياچه نشان می دهد (که) توجه به منظر و سيمای طبيعی و ترکيب آن با ساخته های معماری، همانطور که بعدها نيز در کاخ های ساسانی تکرار می شد، در دوران هخامنشی هم مورد توجه معماران و مهندسان بوده است».

اگرچه ظاهراً اين مطلب ترجمه آزادی از اصل انگليسی گزارش است اما در نوع بيان آنها چند نکته جالب وجود دارد.:

1. اگرچه در جای جای گزارش سخن از آن رفته است که «احتمالاً» (بدون روشن ساختن تاريخ واقعه) آب رودخانه پلوار در دهانه ورودی تنگه بلاغی گير می کرده و «احتمالاً» آبگيری را بوجود می آورده، آقای روحانی هر نوع احتمالی را کنار نهاده و در تيتر مطلب از عنوان «درياچه ای» و فقط در متن از «درياچه ی کوچک» استفاده کرده اند.

2. در خبر آقای روحانی هيچ اشاره ای به اينکه تحقيق مزبور چرا انجام شده و سفارش دهنده آن که بوده وجود ندارد و خواننده دچار اين تصور می شود که دو کارشناس جوان از موسسات محيط زيست شخصاً به صرافت اين افتاده اند که محل درياچه فرضی آقای پوپ را کشف کنند، هرچند که خودشان نوشته اند: «تنها نقشه ای که از يک سد و آبگير بزرگ وجود دارد از آن پوپ است که در آن او نشان می دهد که اين آبگير در شمال مجموعه پاسارگاد قرار داشته و لبه آن به کناره استحکامات اين مجموعه می رسيده است. بررسی مطالب موجود نشان می دهد که محل درياچه کوچک مورد نظر پوپ دارای رسوباتی (نام رسوبات) است. برداشت او قابل ترديد است چرا که محل مورد نظر او دارای ويژگی های مطلوب آبشناختی و آبزمينی که بتوان آنها را رسوبات درياچه ای دانست نيست. هيچ محقق يا باستانشناس ديگری هم بوجود سدی در اين منطقه اشاره نکرده است».

در همين جا لازم است به چند نکته اساسی درباره نحوه انعکاس «کشفيات» اين دو کارشناس ايرانی اشاره کنيم:

الف ـ در مورد جمع شدن و پراکنده بودن رسوبات آبرفتی رودخانه در دهانه تنگه بلاغی که می تواند احتمال وجود درياچه ای را در آن منطقه بوجود آورد نبايد از اين نکته غافل بود که رودهای دشت مرغاب و دشت پاسارگاد رودهای سيلابی هستند و، در نتيجه در اواخر زمستان و بخصوص فصل بهار طغيان می کنند و بواسطه وجود تنگه ای در مسير خود که اغلب به دست انسان ها در «مسيل» هايش تغييراتی بوجود می آيد بجای حرکت در درازای مسيل برای مدت ها پخش می شوند. در همين دهه گذشته ما دو بار شاهد طغيان آب پلوار و پخش شدن سيلاب در محوطه پاسارگاد بوده ايم که يکبار هم آب تا ارتفاع پله دوم آرامگاه بالا آمد و چند هفته طول کشيد تا در زمين فرو رفته و يا در مسيل تاريخی اش که آدم ها در آن موانعی بوجود آورده بودند حرکت کند. بنا بر اين مسلماً در هنگام ورود پلوار به داخل تنگه بلاغی هميشه اينگونه مشکلات پيش می آمده و (يعنی لااقل و مسلماً از زمانی که سلسله هخامنشی برافتاده و پاسارگاد از رونق افتاده) در دهانه تنگه بلاغی آب گير در مسير سيلاب ها بوجود می آمده و، در نتيجه، پيدا شدن رسوبات شبه آبگيری در اين منطقه پديده عجيبی نيست. ما می دانيم که اسکندر مقدونی از همين تنگه بلاغی وارد دشت پاسارگاد شده و به ديدار آرامگاه کورش رفته است. در هيچ کدام از اشارات مربوط به اين واقعه سخنی از وجود درياچه ای در کنار آرامگاه نيست و اين امر نشان می دهد که در آن زمان (پايان هخامنشيان) شبکه کنترل آب پلوار و مسيل های آن بصورت کارائی وجود داشته اند و وضعيت اسف انگيز کنونی که موجب جمع شدن آب در دهانه تنگه مرغاب می شود به آن روزگار بر نمی گردد.

ب ـ اساساً امکان پيدايش درياچه در دشت پاسارگاد کم است چرا که زمين اين دشت شنی است و آب های سطح الارضی را به راحتی در خود جذب می کند. اگر به سخنان کارشناسان مخالف ساخته شدن سد سيوند و شکل گرفتن درياچه آن توجه کنيم می بينيم که يکی از موارد مورد اشاره و بدقت مطالعه شده همين ماهيت خاک منطقه است که نمی تواند آب را در خود نگه دارد و آن را بدرون کشيده و پخش می کند و لذا خطر آن وجود دارد که آب اين درياچه ويرانگر از زير زمين خود را به آرامگاه کشانده و شالوده هايش را سست کند. رودخانه پلوار و رودخانه های کوچک تر منطقه، در طی 2500 سالی که جلوی چشم انسان تاريخي در اين دشت جاری بوده اند هرگز نتوانسته اند درياچه هائی را در مناطق پست تر دشت بوجود آورند و سيلاب هايشان هم پس از چند ماه بوسيله زمين اسفنجی فرو بلعيده شده است. دليل اينکه آرتور پوپ برای اثبات وجود درياچه مورد نظرش دنبال يک سد دست ساز می گشته در همين نکته نهفته است. چرا که سد سازی همواره با عايق بندی بخش عمده ای از درياچه سد همراه بوده است تا آب بتواند همچون يک استخر دست ساز در کاسه پشت سد جمع شود و بماند.

پ ـ اتفاقاً هنوز هم در منطقه سيوند بقايای سدهای دوران هخامنشی وجود دارند که از يکسو نشان دهنده ميزان دانش و حدود پيشرفتگی فن آوری عهد هخامنشی هستند و از سوی ديگر محل قرار گرفتنشان نشان می دهد که سدسازان عهد هخامنشی چگونه کوشيده اند سدهای خود را در جائی بسازند که مناطق مسکونی را تهديد نکرده و آب نيز بتواند در آنجا جمع شده و به هدر نرود. در سراسر دشت پاسارگاد هيچ نشانه ای از وجود اينگونه سدها وجود ندارد و اتفاقاً توسل کارشناسانی که گزارش اخير را نوشته اند به فرض وجود يک سد طبيعی در دهانه تنگه بلاغی خود نشان فقدان هرگونه بقايای دست ساز انسان است. اين امر موجب شده که آنها استدلال سست خود را بر پايه وجود رسوبات آبرفتی بگذارند.

ت ـ نکته اساسی در اين ميان آن است که فرض کنيم کشفيات اين دو کارشناس ايرانی صحيح باشد و معلوم شود که کاخ سازان و باغ سازان و آبياران و سد سازان عهد کوروش تشخيص داده اند که می توان از منظره طبيعی درياچه ای در دهانه تنگه بلاغی استفاده کرد و کاخ ها و آرامگاه او را در کنار اين درياچه و عطف به لبه های پيرامونی آن ساخت. اگر تحقيقات ما تا همينجا بسنده کند نه تنها مشکلی پيش نمی آيد بلکه بر اعجاب ما نسبت به مهندسی و فضاسازی عهد هخامنشی بيشتر هم می شود. اما اگر اين تحقيقات بخواهد مبنای يک برنامه اعاده وضع طبيعی و بازسازی درياچه ای در کنار آرامگاه کوروش قرار گيرد آنوقت است که بايد بشدت نگران شد. سازندگان آرامگاه کورش نه قصد داشتند که آرامگاهی برای ابديت (که معلوم نيست حد آن در ذهن آنها چه بوده) بسازند و آن را طوری سامان دهند که پس از گذشت 2547 سال بدست های امروزی ما برسد و نه اساساً دانشی در مورد رفتار طبيعی آب و باد و توفان با سازه های سنگی در طی دو سه هزاره داشته اند. پس، اگر هم آنها آرامگاه را در کنار درياچه ساخته بوده باشند (که ديديم کاری بعيد است) گذر اين سه هزاره و باقی ماندن آرامگاه کورش به ما نشان می دهد که بخت با ما يار بوده است که درياچه فرضی مزبور پيش از آنکه بتواند به آرامگاه لطمه ای وارد سازد خشکيده و از بين رفته است. بدينسان، بازگرداندن رطوبت به سازه های سنگی آرامگاه، باقی ماندن اين بنای شريف بشری را برای دويست سال ديگر هم تضمين نمی کند.

3. باری، برگرديم به مقاله آقای بيژن روحانی. نکته جالب تر از همه آن است که پس از نوشتن مقاله مزبور و گفتن آن از بلندگوی راديو زمانه معدودی از موافقان آبگيری سد سيوند، و مدعی بی خطر بودن آن برای آرامگاه کوروش بزرگ، با ذوق زدگی از حضور «درياچه ای باستانی» خبر داده اند. اين افراد بدون آن که گزارش اصلی را خوانده باشند و با روند يک کلاغ چهل کلاغ شدن خبرها در کشور عزيزمان به استناد مطلب آقای روحانی نتيجه گيری کرده اند که متخصصان عصر هخامنشی از تأثیر مفید رطوبت هوا بر سازه‌های سنگی آگاه بوده‌اند و تلويحا اعلام می کنند که نه تنها سد سيوند و درياچه ای که دولت و سازمان ميراث فرهنگي بوجود آورده کار بدی نبوده بلکه رطوبت ناشی از درياچه تنگه بلاغی برای اين سازه ها مفيد هم هستند. و حتما به زودی و بر اساس همين شنيده ها می خواهند ثابت کنند که آرامگاه کوروش بزرگ اين 2500 سال را از رطوبت محروم بوده و سازه های سنگی اش مورد تخريب قرار گرفته اند و حتما اين گل سنگ هائی هم که اخيرا به دليل بی توجهی های مسئولان لای سنگ ها رشد کرده و سنگ را به پودر تبديل می کنند برای حفظ آرامگاه کوروش چندان بد هم نبوده اند!!

در واقع کشف اين آبگير خرد در دهانه تنگه بلاغی و اصرار بر اينکه آرامگاه کوروش را بر کناره آن ساخته اند، آن هم به سفارش سازمان ميراث فرهنگی که مسئووليت ايجاد سد سيوند و موافقت با آبگيری آن را بر عهده دارد، به شکلی آشکار سوء ظن برانگيز است. اما بنظر می رسد که در اين کار فقط و تنها هدف توجيه مرطوب کردن فضای پاسارگاد نيست و مسايل ديگری نيز در ميان است که شايد اکثر خوانندگان و يا شنوندگان گزارش هم از آن بی خبر باشند.

آيا کسی از اين همه آدمی که جريان ساختن سد و آبگيری نابخردانه آن را تعقيب کرده اند تا کنون شنيده بودند که سازمان ميراث فرهنگی طرحی را برای «بازسازی» پاسارگاد در دست دارد و تحقيق اخير منتشر شده در مجله «زمين شناسی زيست محيطی»، به سفارش اين سازمان و در راستای مقدمه ريزی برای آن کار انجام گرفته است؟ ممکن است خرده گرفته شود که واژه restoration در متن اين گزارش به معنای «باز سازی» نيست و همانی است که آقای بيژن روحانی آن را به «حفاظت و مرمت» ترجمه کرده اند. اما اگر در متن تحقيق دقيق شويم می بينيم که واژه restoration، که خود به معنی «بازگردن به شکل اول» است، جای خود را به reconstruction می دهد، که به معنی «باز سازی» است.

اگر قرار باشد محوطه باستانی پاسارگاد، لااقل، بنا به گفته گزارش، برای استفاده گردشگران و توريست ها «باز سازی» شود، بايد حدس زد که می خواهند در کنار آرامگاه کورش بزرگ چه دسته گلی به آب بدهند. آيا اصرار بر وجود درياچه و قصد به بازسازی محوطه نشان از آن ندارد که عده ای قصد دارند در کنار آرامگاه کورش دست به ساختن گردشگاه و احياناً هتل و حتی آپارتمان سازی بزنند و زمزمه آن را از هم اکنون آغاز کرده اند؟ آيا اکنون خطری بزرگ تر از خطر سد و درياجه سيوند در کمين آرامگاه کورش ننشسته است؟

محوطه سازی، ايجاد فضای آبرومند و در خور شکوه بی مانند کوروش بزرگ امری است که هيچ کس نمی تواند با آن مخالفت کند. هرعکس پاسارگاد نشان دهنده منظره دلخراش آرامگاه و مجسمه کورش (مرد بالدار) و بقايای کاخ هاست. البته که بايد به اين وضع خاتمه داد. اما فراموش نکنيم که خاتمه دادن به اين وضع در برنامه های رژيم سابق هم بود اما با اين تفاوت که قرار بود نوسازی و مرمت و حفاظت شکلی کاملاً هنجار داشته باشد و به همين دليل وقتی که قرار شد در پاسارگاد موزه ای ساخته شود آن موزه را در زير زمين ساختند تا هيچ بنای ديگری در برابر آرامگاه کوروش قد بر نيافرازد.

در عين حال، آنچه هر فردی را نسبت به اين برنامه نوسازی مشکوک می کند خبرهائی است که از نقل مکان دادن روستائيان منطقه و خريد و فروش املاک آن بگوش می رسد و معلوم نيست بزرگترين ثروت باستانی و فرهنگ ايران قرار است فدای رطوبت درياچه کدام گردن کلفتی شود که می خواهد کيش را به پاسارگاد بياورد.

به تصوير زير نگاه کنيد که در آن وضيت درياچه موهوم باستانی و تغيير مسير راه شاهی بوسيله کامپيوتر بازسازی شده و بعنوان نتيجه تحقيق در مجله آلمانی به چاپ رسيده است. و بالاخره اينکه نمی دانم چرا وقتی به سايت ناشر اين مجله مراجعه می کنيد چشمتان به مقداری آگهی به زبان فارسی هم می افتد ؟

1. دشت مرغاب 2. آرامگاه کورش بزرگ 3. تنگه بلاغی

4. درياچه باستانی! 5. مسير قبلی رودخانه پلوار

6. بستر قديمی روخانه پلوار 7. تالار ورودی مجموعه که کارشناسان نامبرده ايرانی آن را از مغرب به سوی جنوب چرخانده اند!

مسير خيالی و کج و معوج شده جاده شاهی هم با خط نقطه چين نشان داده شده است.

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 10:48 | لینک  | 

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 10:47 | لینک  | 

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 1:28 | لینک  | 

دختر خانم های خوش سیما که تا دیروز تصویرشون در صدا و سیما شطرنجی می شد و یا به جرم تحریک احساسات مردانه مورد توهین پلیس بودند، روز جمعه انتخاباتی کلی عزیز شده بودند. پس از سالها آهنگ های به نسبت خوب رو هم از صدا و سیما گوش کردیم! رخ زیبای مجری های شبکه های خارجی را توانستیم ببینیم! حتی در بخش اخبار 14 توانستیم سینه چاک مجری را هم روی تابلو دید بزنیم. جمعه روز خوبی بود، مردم عزیز تر شده بودند!

عبا و عمامه ندیدیم و بجای عرب ها، همه اش صحبت از تاریخ ایران بود. چرا هر روز مثل روز جمعه نیست؟ (وبلاگ "ایرانی بمان"، یک چیزهائی با این مضمون نوشته بود و با عکس سیما منتشر کرده بود که ما نوشته اش را فارسی و همه فهم کردیم!)

پیک نت

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 1:3 | لینک  | 

برام سواله که آیا این آقایون ما مردم را تا این اندازه احمق فرض کردند که هرجور که بخوان بازی بدن،

دیروز یکی از این دلقکها تو رستم آباد در جواب کارگرهایی که شش ماه حقوقشان عقب افتاده بود میگفت یک کارخونه فولاددارم میارم لوشان که بعد فولاد اصفهان و خوزستان سوم تو کشور و پنج هزار کارگر میخواد که استخدامشون هم با منه،اگه به من رای بدین و من انتخاب بشم کارخون سریعا احداث میشه و اگر من انتخاب نشم دیگه باخداست که کی راه بیفته

اونیکی که داییم شام ونهار میده او نیکی عکسش تار میکنه رو برگها و جایزه میزاره واسه هرکی که شناساییش کنه تصویر اون یکی میگه زمان پهلوی گیلان رتبه پنجم کشور بود امروز هفدهم

یکی نیست بگه آخه تو میخوای چه بکنی مگه ،نمایندهای قبلی چه کردند خودت دور قبل چه کردی ،بعدی ها میخوان چه کنند

اصلا چرا اعصابمو خورد کنم وقتی خواسته من یه چیزه خواسته نظام چیزه دیگه

وقتی قرار من رای بدم تا دیش ماهوارم جمع شه ،با وجود نفت ۱۰۷ دلاری گرانی کمرم بشکن،به ناموسم چهارتا مزدور نجس دست درازی کنند و تمام دنیا به من تروریست بکن خواب واسه چی رای بدم

واسه اینکه دیکتاتور اون بالا بشینه وبگه ملت من و میمونم و تایید کرده

نه قربان من رای نمیدم چه جایزه بدی چه شام بدی چه پول بدی منو هیچ رقمه نمی تونی بخری

این دوره دیگه گوش من دراز نمیشه!!!!!!!!

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 3:21 | لینک  | 

این روزهای اسفند ماه، اسفند هفتاد و دو را چون سیلی به صورتم می زند. روز بیست و چهار اسفند 14 سال پیش بود. یورش دزدان در لباس حکومت خزیده به خانه.

بر می گردم و می ایستم در برابر اینان
بر می گردم با لباس رزم مردانه بر تن
برمی گردم تا با مردم ستم رسیدۀ مملکتم همصدا شوم که برچینیم بیست و نه سال جنایت را
بر چینیم جماعت محافظ و دغل باز جمهوری اسلامی را
برمی گردم تا بگویم سالها گذشت، لیک ریشه در خاک است و زنده ماندنش در برچیدن دست این غارتگران است
برمی گردم تا بگویم بساط تقلبی حق بشر اسلامیتان خریداری ندارد.
برمی گردم تا یکپارچگی ملت ایران را، همان نقطه اتکاء و حضور سرفرازانۀ ملتی آزادیخواه را به جهانیان نشان دهیم.
برمی گردم تا بگویم نه این حکومت تقلبی را نه این دغلبازان را قبول ندارم و حق من و حق مردم ایران این سیستم آلوده نیست.
برمی گردم تا این مرگ در غربت را به زندگی و غرور اصیل ملتی آزادیخواه بدل کنیم
برمی گردم به شوق در کنار مردمانی باشم که جان و دلم هستند
برمی گردم چون آدمیزاده ام چون فرزند ایران ام چون از پدرم سعیدی سیرجانی درس عشق به آزادگی را آموخته ام.
بر می گردم بی هیچ اعتنایی به غل و زنجیرهای تقلبی اجازه ورود گرفتن و بی اندک سری به اجبار خم کردن به این قاتلان مردم ایران.
برمی گردم تا مرداب متعفن گشته دکاندار داخل و خارج را برچینیم.
برمی گردم تا تشت رسوایی این جماعت را محکم بر زمین زنم و بشکنم بشکنم سالها تفرقه افکنی و حکومت غیرمردمی را پایان دهیم.
برمی گردم اینبار به عزم برچیدن آنانی که چهارده سال پیش مرا به اسارت جسمی گرفتند. برمی گردم این روز با ریشه ای جان گرفته از اعتماد به نفسی از شناخت خودم و خواستۀ زندگانیم.
برمی گردم و قفل زندان ورود به سرزمینم را خواهم شکست.
برمی گردم چون می دانم تنها نیستم. فریاد و دست توانای ملتی به بزرگواری ایران همراهم هست.

مرگ یک بار شیون هم یک بار.

سایۀ سعیدی سیرجانی
16 اسفند

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 3:3 | لینک  | 

انتشار از فعالان حقوق بشر در ايران

نامه معلم اعدامی فرزاد کمانگر بمناسبت روز زن

نازنينم سلام ، روز زن است ، همان روزي که هميشه خدا منتظرش هستم .
در اين روز به جاي دستان مهربان تو ، شاخه گل نرگسم را آراسته خيال پريشان تر از گيسوانت مي نمايم. دو سال است که دستانم نه رنگ بنفشه به خود ديده است و نه عطر گل ياس . دو سال است چشمان بي قرار چند قطره اشک از سر ذوق و خوشحالي است تو بهتر مي داني که همه روزهاي سال براي رسيدن به اين روز لحظه شماري مي کنم اما امروز مانده ام براي اين روز چه هديه اي مناسب توست آواز " مرا ببوس " يا آواز " باغچه پاشا "2 يا شمعي که روشني بخش خاطراتمان باشد اما نازنينم نه صداي آوازم را مي شنوي و نه مي توانم شمعي برايت روشن نمايم ، اينجا ارباب " ديوارها " شمع ها را نيز به زنجير مي کشد شاعر هم نيستم تا به مانند آن " پير عاشق به کالبد باد ، روح عشق بدمم تا نوازشگر جامه تنت باشد "3
يا غزلي برايت بسرايم که وزن آن آلام هزاران ساله ات باشد و قافيه اش معصوميت نگاهت ، تازه تو به زبان مادريمان هم نمي تواني بخواني ، وگرنه چون "ناله هيمن"3 هر شب مهمان مهتابت مي کردم به ناچار به زبان "فروغ " برايت مي نويسم تا نگويي که "کسي به فکر گلها نيست" يا "دلم گرفته است " مي نويسم تا من هم ايمان آورده باشم به آغاز "فصل پنجم"
اما راز بي قراري من و روز تو : گلکم من در سرزميني به دنيا آمده ام که زنانش بسان همه زنان دنيا نه نيمي از همه ، که "نيمي از آسمان اند" اولين گريه زندگي ام را در اين سرزمين و همصدا با فرياد صداي زناني سر دادم که همراه با رقص شعله ها درس اعتراض و تسليم نشدن را به آتش مي آموختند.
غنچه اولين خنده کودکانه به هنگامي بر لبانم شکفته شد که درختان کهن سال بلوط به راز ماندگاري و سلابط زنان سرزمينم غبطه مي خوردند و اولين قدم هاي زندگي ام و در همان مسيري گذاشتم که پيشتر آلاله ها گام هاي استوار زنانش را در سخت ترين و سرکش ترين قله هاي زندگي و تاريخ با شبنم صبحگاهي جلا بخشيده بود .
زناني که امروز هم سرود عشق و ايستادگي را در گوش ديوارها نجوا مي کنند ، لاي لاي کودکان سرزمين من همان سرودي است که انسان ها در برابر" آسرويدت ها "و " ايشتارها " نخستين معبودهاي بشريت زمزمه مي کردند.
پس چگونه ممکن است روز تو "قربان"م و "نوروز"م نباشد بسياري چون تو سالها در کنار پنجره چشم به راه عزيزانشان اند تا بازگردند فرقي نميکند کي ... همراه با اولين برف زمستان که گنجشک ها را با مشتي گندم ميهمان تنهايشان مي کنند ، يا هنگامي که براي بازگشت پرستو ها خانه را آب و جارو مي نمايند يا نه ، زماني که خدا را مهمان سفره افطارشان مي نمايد ... تو نيز براي چنين روزي با تن پوشي به رنگ آسمان و لطافت " سيا چمانه عثمان "4 و " شاخه برزرن " و گردنبندي از ميخک منتظرم باش چون ميخک براي من يادآور بوي زن ، بوي سرزمينم ، بوي جاودانگي و در يک کلام بوي توست تا آن زمان به خالق شبنم و باران مي سپارمت .


1-نام نامه اشاره اي است به آمار بالاي خودسوزي در ميان زنان شهرمن که دردي است جانکاه که از کودکي ذهنم را مي آزارد.
2-باغچه پاشا شاهکاري از گورا شاعر کرد که عمردزهعي با صداي مخملي آن را جاودانه کرده است . داستان دختري است که از گل زرد و سرخ ميخواهد ، عاشق براي پيدا کردن گل مجبور ميشود وارد باغ گل پادشاه شود ، گل سرخ را مي آورد ولي سرخي گل از رنگ خون جوان است که تير خورده.
3-اشاره به استاد قباد جلي زاده شاعر نازک خيال سليمانيه و يکي از شعرهاي زيبايش
4-سيا چمانه : نوعي آواز بسيار زيباي کردي است که در وصف طبيعت و معشوق گفته مشود . عثمان هورامي، استاد مسلم و جاودانه اين نوع آواز است.
5-برزرن : گلي بسياز خوش بو و کم ياب در ارتفاعات کوه شاهو
6-مرا ببوس : احسان گل نراقي
7-نامه خطاب به يک معشوقه خيالي است

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 2:2 | لینک  | 

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 2:50 | لینک  | 

به دنبال قتل يک شهروند کرد در زندان - چهارشنبه 10 بهمن 1386 [2008.01.30]

در سايت هاي کردي ـ فارسي و ساير منابع خبري محلي در استان کردستان و کرمانشاه، طي چند روزاخبار و ‏گزارشاتي در مورد شکنجه و قتل يک ناراضي سياسي کرد در زندان ـ که گفته مي شود از اعضاي يکي از ‏احزاب کرد مخالف جمهوري اسلامي بوده ـ منتشر شده است. اتفاقي که در کردستان کم سابقه نيست، اما اين ‏ماجرا به علت دستگيري و شکنجه اعضاي خانواده و دوستان اين زنداني، در مقايسه با موارد ديگر واکنش ‏هاي بسياري را برانگيخته است.‏


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 1:36 | لینک  |